site hit counter

.ما نمیدانیم انسان از چه برهه ای شروع به درگیر شدن با زمان کرد تا مفهوم و طبیعت زمان را بهتر بشناسد اما اگر نگاهی به دنیای مدرن امروزی بیاندازیم متوجه می شویم با وجود پیشرفت های عظیم علمی و تفکری ،هنوز ذات زمان برای ما ناشناخته باقی مانده است  و دنیای ادبیات هم از این قافله عقب نمانده است و دست به گریبان زمان شده است .

ناگفته نماند فلسفه هم کمک شایانی به شناخت مفهومی زمان کرده است، ارسطو را می توان اولین فیلسوفی نام برد  که شروع به دست و پنجه نرم کردن با زمان کرد . در مجموعه سه جلدی ارسطو او بخش جدایی را به تحلیل زمان اختصاص داده است که در ان به روشنی بیان میکند ؛ بدون تغییر زمانی نخواهد بود ،اما ما قصد نداریم اینجا زمان را موشکافی کنیم بلکه در مدد آنیم نیم نگاهی بیاندازیم به کتابی که در دنیای ادبیات مفهوم “درگیری زمانی” را یدک می کشد!

در این بخش به سراغ غول ادبیات امریکا یعنی ویلیام فاکنر رفته ایم تا با نگاهی به رمان “خشم و هیاهو” مفهوم زمان را در ادبیات خاص او بازشناسیم .394184_147

ویلیام فاکنر در سال ۱۹۴۹ موفق به دریافت نوبل ادبیات شد. نوبلی که به پاس زحمات او در حوزه ادبیات مدرن امریکا به او داده شد . سبک نوشته های او به طرز منحصر به فردی ساختار روایی داستان را در هم میشکافد و مخاطب گاهی با انچنان پیچیدگی رو به رو میشود که خواندن ادامه داستان برایش مشکل میشود با این حال او به طور دقیق و قابل توجه ای تجربه و واقعیت را در شخصیت های خود بازتاب می دهد و این موضوع ، مخاطب را سخت در دنیای ابعادی داستان غرق می کند . از دیگر ویژگی های داستان های او چند دیدگاهی بودن یک اتفاق است به این شکل که داستان اغلب توسط تعداد زیادی راوی پیش برده میشود و در این میان، هم زمانی اتفاقات در بین دو راوی به راحتی میتواند اختلاف دیدگاهای شخصیت های داستان را بیان کند .

داستان «خشم و هیاهو»  در مورد خانواده کامپسون و سرگذشت اعضای این خانواده است. آقای کامپسون مزرعه دار بزرگی است که به نوعی نیهیلیست می باشد. کارولین همسر او تنها به پسر کوچکش علاقه مند می باشد. این خانواده ۴ فرزند دارند: کونتین که پسری باهوش و حساس و در عین حال شیفته مرگ است. بنجامین که پسری عقب افتاده و در عین حال لال است. جاسن که پسری اقتصادی و خودخواه است. کدی تک دختر خانواده که به گفته ی فاکنر قهرمان اصلی کتاب است و قبل از ازدواج کردن، باردار می شود.در این داستان شما مانند اغلب کتاب های فاکنر ، فروپاشی خانواده را از چند دیدگاه می خوانید .

سارتر در باره تحلیل کتاب خشم و هیاهو می گوید ؛fa.wikipedia.org_2015-11-27_12-46-27
بدبختی آدمی این است که در زمان قرار دارد. به قول خود فاکنر در همین کتاب: “انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی‌اثر می‌شود، اما آن‌وقت خود زمان است که سرچشمة بدبختی ما خواهد شد.” این است موضوع حقیقی رمان “خشم و هیاهو”. و اگر صناعتی که فاکنر به‌کار می‌بندد، در بادی امر، نفی زمان می‌نماید بدین سبب است که ما مفهوم زمان را با توالی زمان مخلوط و مشتبه می‌کنیم. سنه و ساعت از ساخته‌های آدمی است. به قول فاکنر:”این که ما دائماً از خود بپرسیم که وضع عقربه‌هایی خودکار بر روی صفحه‌ای ساختگی و قراردادی از چه قرار است نشانة عمل ذهنی است. مدفوعی است چون عرق تن.”

بن مایه اصلی کتاب “زمان” است که به طرز عجیبی در همه شخصیت های داستان سیر میکند و این درک نیازمند دقت بالایی در خواندن کتاب است زیرا  واکنش راوی ها به زمان بسیار ظریف به تصویر کشیده شده است و به گونه ای نیست که در نگاه اول این حساسیت و استرس زمانی نمایان شود .

از چند جهت میتوان درک شخصیت ها را از زمان بررسی کرد ؛

مادر خانواده :اگر او را مظهر سنت گرایی ندانیم حداقل این ویژگی او مارا یاد سنت گراهای امروزی می اندازد که به گونه ای از امروزی شدن وحشت دارند و زمان گذشته مرکز تمام افکار اوست . این ترس از روند رو به جلوی زمان باعث وحشت او میشود به طرزی که در اتاق ، خودش را محبوس میکند .

دیسلی (کنیز) : او را میتوان جدا از همه شخصیت های داستان دانست که به طور خیلی طبیعی با زمان بر خورد میکند و همگام با زمان پیش می رود نه میلی به طرد ان دارد نه در ان غرق می شود . مثلا در بخش داستانی جیسن متوجه میشویم با تمام مشکلاتی که جیسن برای خانواده پیش اورده است او همچنان با زمان به کار های خود میرسد و مانند قبل طبق برنامه پیش می رود .

بن : بن درکی از زمان ندارد . زمان برای او مفهومی کاملا غریزی است و نه منطقی پس در روایت داستان از زبان “بن” او انچنان در گذشته و حال سردرگم است که راوی گاهی خط داستانی را از دست می دهد . او بدون هیچ پیش زمینه ای سر از گذشته در می اورد و همین که مخاطب میخواهد خو بگیرد با زمان گذشته ، مسایل حال را در ان دخیل میکند .

کوینتین : شاید جالب ترین دیدگاه نسبت به زمان را کوینتین دارد . به این صورت که جبر حاصله را از زمان میداند . دیدگاه منفی او نسبت به زمان انقدر عمیق است که تصمیم میگیرد خودکشی کند تا زمان را متوقف سازد ، زیرا میداند توقف زمان برای او به مانند نابودی  است .

جیسن : تا به حال کسی رال دیده اید همیشه از زمان عقب باشد ؟ منظورم این است هیچوقت به موقع نباشد . جیسن برعکس کوینتین زمان برای او کاملا مادی است و از طریق ان میتواند کسب درامد کند با این حال همیشه دیر میکند و زمان را از دست میدهد و در این توالی همیشه از زمان ضربه میخورد .

پدر : برای درک دیدگاه این شخصیت ، معروف ترین دیالوگ او کافیست ؛ انسان مساوی است با حاصل جمع بدبختی‌هایش. ممکن است گمان برند که عاقبت روزی بدبختی خسته و بی‌اثر می‌شود، اما آن‌وقت خود زمان است که سرچشمة بدبختی ما خواهد شد.

سارتر :

“زمان حال فاکنر ذاتاً مصیبت‌بار است؛ همان رویداد حوادث است که چون بختک روی سینه ی ما می‌افتد، عظیم و تصورناپذیر؛ روی سینة ما می‌افتد و ناپدید می‌شود. در ورای این زمان حال هیچ نیست، چون آینده وجود ندارد. زمان حال از جایی نامعلوم سربر می‌کشد و زمان حال دیگری را پس می‌راند؛ حاصل جمعی است که مداوم از سر گرفته می‌شود:”و… و… و بعد…” مانند شیوة دوس پاسوس اما پوشیده‌تر و ناپیداتر. شیوة روایت فاکنر نوعی “جمع بندی” است: اعمالی که انجام می‌گیرند؛ حتی اگر از دیدة کسانی که آن‌ها را انجام می‌دهند نگریسته شوند، چون در زمان حال ورود کنند از هم می‌پاشند و می‌پراکنند: “به طرف جالباسی رفتم و ساعت را که هنوز دمرو بود برداشتم. شیشه‌اش را بر لبة جالباسی کوبیدم و ریزه‌هایش را در کف دستم ریختم و آن‌ها را در زیر سیگاری گذاشتم و عقربه‌ها را پیچاندم و از جا کندم و آن‌ها را هم در زیرسیگاری گذاشتم. تیک تاک ساعت همان‌طور ادامه داشت.”

 

اختصاصی سایت “دو فصل”

Leave a Reply

Your email address will not be published.