site hit counter

در آیین مسیحیت چیزی وجود دارد به نام “The Rapture”؛ ساده‌ترین توصیفی که از این رویداد می‌توانم ارائه دهم، این است؛ وقتی تمام افراد متدین، زنده و مرده، از زمین برخاسته و به سوی آسمان می‌روند تا در آن‌جا با خدا دیدار کنند. در این میان، افرادِ بی‌دین و گناهکار، محکوم‌اند به سپری کردن هر چقدر زمان که مقدر است در زمین تا زمانی که روز حساب فرا برسد و … .

حالا تصور کنید رپچر واقعا اتفاق افتاد؛ اتفاقات اولیه پرسروصدا و جالب خواهد بود؛ تصادفات ماشین، مادرانی که به دنبال بچه‌هایشان می‌گردند و اتفاقاتی شبیه به این. اما درام واقعی در طی زمان پس از رپچر رخ می‌دهد و شکل می‌گیرد؛ طولانی و آهسته. بسیاری بر این باور خواهند بود که خدا، درستکاران را فراخوانده. دیگران نمی‌دانند چه را باور کنند. بحث‌ها درخواهد گرفت. در آمریکا، به رسم چنین اتفاقاتی، جلسات کنگره تشکیل خواهد شد. “کارشناسان” رژه‌ی خود را در CNN و … شروع خواهند کرد. و در این میان، مردم عادی، هیچ انتخاب دیگری ندارند به جز این‌که به زندگی ادامه دهند. به راستی زندگی برای آن‌هایی که “نرفتند” چگوه خواهد بود؛ درگیری با درد از دست دادن همسر، پدر، دوست… در اثر رخ‌دادی که به هیچ عنوان قابل‌توضیح نیست.tlo-the-garveys

ایده‌ی پشتِ “بازماندگان”، دقیقاً همین است. سریال شگفت‌انگیز، و فوق‌العاده “جالب” HBO؛ زندگی در رپچر، یا بهتر بگویم زمانه‌ی پست-رپچر برای همه‌ی آن‌هایی که نرفتند چه “حسی” خواهد داشت؟ چگونه تغییرشان می‌دهد؟ چگونه با آن کنار می‌آیند؟

در تلاشی، سازندگان این سریال تلاش می‌کنند به این پرسش‌ها پاسخ دهند؛ “بازماندگان” نخست رمانی از “تام پروتا” بود؛ فردی که در سریال به عنوان یکی از تهیه‌کنندگان اجرایی و نویسندگان فعالیت می‌کند. بیشتر نوشتن‌ها را اما، دیمن لیندلوف انجام می‌دهد؛ شورانر این سریال، و مغز پشت سریال فوق‌العاده  Lost.بد نیست ذکر کنم که دو اپیزود اول سریال توسط “پیتر برج” (Peter Burg) کارگردانی شده است. (کارگردان فیلمی مثلِ Friday Night Lights)

در این مورد، شهر کوچکِ داستانِ بازماندگان، میپلتون، در نیویورک آمریکا است. سه سال پیش، دو درصد جمعیت جهان، صد و چهل میلیون نفر، به کلی و بدون هیچ نشانی ناپدید شدند. داستان حول شخصیت‌های مختلفی در این شهر می‌چرخد، مهم‌ترین آن‌ها رئیس پلیس “کوین گاروی” است. کارکتری که “جاستین ترو” (Justin Theroux) آن را بسیار عالی بازی می‌کند. کارکتر دیگر، تنها ساکنِ خانه‌ی گاروی‌هاست؛ “جیل گاروی”. دخترِ نوجوانی که از پدرش به شدت فاصله گرفته و شخصیتی درون‌گرا دارد. (با بازی “مارگارت کوآلی” (Margaret Qualley) به عنوان نخستین حضورش در دنیای تلوزیون. با این حال بازی وی هم قابل قبول و با توجه به کارکترِ تینیجری که نقشش داشت، توانست شخصیت را از کلیشه نجات داده و کمی عمق به وی ببخشد.) شخصیت سوم و چهارمِ مهم سریال، خواهر برادرند؛ “مت جیمسون” و “نورا دِرست”. هر دو در طی ۱۰ اپیزود سریال، یک اپیزود را مختص خود تجربه می‌کنند. هر چند حضور پررنگی در باقی سریال دارند. این دو شخصیت را، که اولی کشیشِ ثابت‌قدمِ شهر، و دومی یک کارمند دپارتمان عزیمت ناگهانی می‌باشد، به ترتیب کریستوفر اکلستون و کَری کوون (Carrie Coon) به شکلی فوق‌العاده بازی می‌کنند. (فقط برای این‌که بیشتر از بازی‌ها مطمئن‌تان کنم، این را در نظر داشته باشید که ۱) بسیاری از منتقدین بر این باور بودند که اجرای فوق‌العاده و بی‌نقص کوون در نخستین فصل این سریال، لایق یک اِمی است. ۲) تاثیرگذاری کارکتر نورا، به دلیل بازی خیلی خوبِ بازیگر، بر روی شخصِ من بسیار بیشتر از کارکتری مثل کوین گاروی بود. هر چند هر دو به نحوی قابل تحسین، نقش‌هایشان را اجرا کردند.)the-leftovers-season-2-review

داستان “بازماندگان”، داستانی به شدت شخصی است. به جای بررسی و ارائه‌ی پیشنهادهای مختلف راجع به علل وقوع چنین رخ‌دادی، نویسندگان به درون شخصیت‌ها رفتند؛ انطباق آن‌ها با این پروسه‌ی دردناکِ پسِ “عزیمت ناگهانی”.[۱٫ Sudden Departure] در این میان، یکی از بخش‌های تاثیرگذار در پلات داستان، گروهی است محلی به نام Guilty Remnantکه ترجمه‌ی فارشی‌ش چیزی در حدود ” بازماندگان گناهکار ” می‌شود. این “کالت” یا سازمانِ کوچک (اما در حال رشد) پوچ‌گرا یکی از اجزای پسا-رپچر است که رئیس پلیس گاروی و دیگر شهروندان با آن دست و پنجه نرم‌ می‌کنند؛ اعضای این گروه، تماماً سفید می‌پوشند، بی‌وقفه سیگار می‌کشند و بااستفاده از خشونت منفعل سعی می‌کنند از فراموشی روزِ ۱۴ اکتبر، روز رپچر، جلوگیری کنند.

 

 

Leave a Reply

Your email address will not be published.