site hit counter

از آغاز سال ۲۰۱۷ تابه‌حال، فیلم‌ها و انیمیشن‌های زیادی آمده‌اند که شاید نام برخی از آن‌ها را شنیده باشید؛ امروز لیست ۱۰ فیلم پرفروش امسال تاکنون و نظر منتقدان در مورد آنها را برای شما آماده کرده‌ایم، با ما همراه باشید:

 


۱٫دیو و دلبر (Beauty and The Beast)

کارگردان: بیل کاندون

امتیاز در متاکریتیک: ۶۵ از ۱۰۰

خلاصه داستان: دختر جوانی به نام بل عاشق یک دیو می شود و به رغم هجمه های مردم کنار او می ماند و در نهایت معلوم می شود که دیو یک شاهزاده جوان است که طلسم شده.

نظر منتقدان
جو والش (سینه وو – ۸۰ از ۱۰۰): طرفداران این قصه کلاسیک پریان که انیمیشن دیزنی را هم دوست دارند از دیدن این نسخه قطعا ناامید نخواهند شد. دیزنی یک بار دیگر توانسته آن طلسم جادویی اش را روی پرده بیاورد و همه چیز را به بهترین نحو کنار هم بچیند. آنها یک افسانه رمانتیک مدرن تعریف می کنند که از نظر بصری هم باشکوه است و بازی های بازیگران هم سرگرم کننده است. فیلمنامه درست مثل بقیه خوانش های مدرن از افسانه های قدیمی رویکرد روانشناسانه ای انتخاب کرده است.

دن کالاهان (درپ – ۴۵ از ۱۰۰): این اثر جدید دیزنی نسخه بارها روایت شده داستانی است که حالا بیل کاندون کارگردانی اش کرده و چیزی هم به آن اضافه نکرده است. فیلم را که ببینید به نظرتان می رسد سرسری و با بی مبالاتی ساخته شده. برای بسیاری از نقش های کلیدی فیلم، بازیگران غلطی انتخاب شده اند که وقتی برای نقش شان تقلا می کنند همه چیز بدتر می شود.


۲٫لوگان (Logan)

کارگردان: جیمز منگولد

امتیاز در متاکریتیک: ۷۷ از ۱۰۰

خلاصه داستان: در آینده نزدیک لوگان خسته و دلزده از پروفسور ایکس در مرز مکزیک مراقبت می کند. لوگان تلاش دارد که از جهان و میراثش خودش را پنهان کند اما با آمدن تازه واردی که تحت تعقیب نیروهای تاریکی است همه چیز عوض می شود.

نظر منتقدان
شری لیندن (هالیوود ریپورتر- ۸۰ از ۱۰۰): فیلم به نرمی و یکپارچکی میراث اسطوره شناسی مارول را با اسطوره شناسی غرب ترکیب کرده است. جیمز منگولد فیلم موثری ساخته که هم موجز است و هم سرپا و یکی از دلایلش هم هیو جکمن است که در نقش یک قهرمان لجباز و در عین حال از هم پاشیده نکات ظریف و دقیقی را در بازی اش رعایت می کند. برای طرفدارانی که نسخه کمیک بوک را حفظ هستند این بخش از سری فیلم های «ولورین» اثبات می کند که می تواند از نظر احساسی هم راضی کننده باشد.

استفانی زاخارک (تایم – ۴۰ از ۱۰۰): این فیلم بیشتر از هر چیزی خسته کننده و ملال آور و ناخوشایند است. مایه شرمندگی بازیگران و عواملی است که در آن حضور دارند. جکمن تمام تلاش اش را در فیلم می کند. فیلم به طرز غمناکی نیهیلیستی است. به نظر می رسد فیلمنامه نویسان دچار همان ناامیدی بعد از انتخابات شده اند که برای خیلی ها در ابتدای سال ۲۰۱۷ رخ داده است!


۳٫فیلم بتمن لگو (The Lego Batman Movie)

کارگردان: کریس مک کی

امتیاز در متاکریتیک: ۷۵ از ۱۰۰

خلاصه داستان: بروس وین باید با مظنونین همیشگی که می خواهند قدرت را در گاتهام به دست بگیرند مبارزه کند.

نظر منتقدان

آلونسو دورالد (درپ – ۸۵ از ۱۰۰): اولین چیزی که می شود درباره «بتمن لگو» گفت این است که بسیار هیجان انگیز و مدرن، ماهرانه و به طرز خارق العاده ای بامزه و سرگرم کننده است. جهان پلاستیکی لگوها بار دیگر تبدیل به کنایه ای از دنیای واقعی شده است و این کار را خیلی هوشمندانه هم انجام داده. این فیلم کودکانه اما پیچیده ای است که تناقض های آن می تواند مغزتان را منفجر کند.

الیور لیتلتون (پلی لیست – ۵۸ از ۱۰۰): خدا می داند که ژانر ابرقهرمانی می تواند بامزه باشد اما از دیدن این فیلم ها دیگر اعصاب و روان مان به هم ریخته. این انیمیشن می توانست این ژانر را بامزه کند اما نمی توانم جلوی احساسم را بگیرم و بگویم که این موقعیتی است که از دست رفته.


۴٫برو بیرون (Get Out)

کارگردان: جوردن پیل

امتیاز در متاکریتیک: ۸۴ از ۱۰۰

خلاصه داستان: پسر جوان آفریقایی – آمریکایی با خانواده اسرارآمیز سفیدپوست نامزدش ملاقات می کند.

نظر منتقدان

پیتر دبروج (ورایتی – ۹۰ از ۱۰۰): مخلوطی از هجویه نژادی با ژانر وحشت که تاثیری قدرتمند دارد. این فیلم نقادانه اجتماعی شبیه یک بمب است آن هم از یک کارگردان فیلم اولی به نام جوردن پیل که ثابت می کند به گونه مثبتی سر نترسی دارد. فکر کنید فیلم «چه کسی برای شام می آید؟» با «زنان استپفورد» مخلوط شده باشد. دختر سفیدپوستی پسر سیاهپوست را به خانه می برد و همه به او خوشامد می گویند در حالی که رازهای تاریکی را پشت صورت های شان پنهان کرده اند.

جاشوا راسکوف (تایم اوت نیویورک – ۶۰ از ۱۰۰): یک فیلم وحشت که این قدرت را دارد به تماشاگرش پوزخند تمسخرآمیزی بزند و یکی از بهترین فیلم های ژانر یعنی «آنها زندگی می کنند» جان کارپنتر را به سخره بگیرد. این فیلم بیشتر اثری مفرح درباره تفاوت نژادی است تا این که بتواند ما را به حد مرگ بترساند.


۵٫کونگ، جزیره جمجمه (Kong Skull Island)

کارگردان: جوردن وویت رابرتز

امتیاز در متاکریتیک: ۶۲ از ۱۰۰

خلاصه داستان: یک تیم از دانشمندان، جزیره ناشناخته ای را کشف می کنند که تحت سلطه کینگ کونگ است.

نظر منتقدان

تاد مک کارتی (هالیوود ریپورتر – ۸۰ از ۱۰۰): این بازگشت سرگرم کننده یکی از غول آساترین دیوهای سینماست که در طول تاریخ سینما توانسته دوامش را حفظ کند. فیلم دو ساعت است اما طوری می گذرد که فکر می کنید ۹۰ دقیقه است. دستاورد فیلم رسیدن به تعادلی میان اکشن خشن، یک جور شوخ طبیعی و تازگی در این ژانر است.

پیتر بردشاو (گاردین – ۲۰ از ۱۰۰): این فیلم فانتزی سردرگم و خسته کننده قرار است شبیه داستان های کینگ کونگ به نظر برسد اما ترکیب بی مزه ای از «پارک ژوراسیک» و «اینک آخرالزمان» شده که مقداری جلوه های بصری عجیب و غریب هم به آن اضافه کرده اند.


۶٫شکاف (Split)

کارگردان: ام. نایت شیامالان

امتیاز در متاکریتیک: ۶۲ از ۱۰۰

خلاصه داستان: سه دختر توسط مردی دزدیده می شوند. آنها می خواهند از دست این مرد ۲۳ شخصیتی خلاص شوند.

نظر منتقدان

بریت هیس (اسکرین کراش – ۸۰ از ۱۰۰): اگرچه شیامالان هر از چند گاهی قدرتش را به رخ می کشد اما باید گفت این فیلم آخرش متمرکزترین و تاثیرگذارترین اثری است که در طول این سال ها ساخته. با یک هسته مرکزی که از نظر احساسی موحش و تکان دهنده است. مک آوی بازی حیرت انگیزی در فیلم دارد که مجذوب تان می کند.

مایندی وایر (۵۰ از ۱۰۰): فیلم شیامالان به کمک بازی مک آوی از خسته کننده شدن نجات پیدا می کند. شیامالان سعی کرده برند خودش را زنده کند اما تلاش اش برای بازگشت کافی نبوده است.


۷٫بچه رییس (Boss Baby)

کارگردان: تام مک گرث

امتیاز در متاکریتیک: ۵۰ از ۱۰۰

خلاصه داستان: یک بچه کوچک با کت و شلوار با برادر ۷ ساله اش تصمیم دارند یک تیم مدیریتی را نجات بدهند.

نظر منتقدان

مایکل رختشافن (هالیوود ریپورتر – ۸۰ از ۱۰۰): کلماتی مثل مبدعانه و الهام بخش خیلی کم برای انیمیشن هایی که هر سال در مولتی پلکس ها به نمایش در می آیند به کار برده می شود اما انیمیشن «بچه رییس» ثابت می کند چیز تازه ای دارد که شایسته این صفات است.

ایان فریر (امپایر – ۴۰ از ۱۰۰): «بچه رییس» روی انرژی زیادی که دارد، بالا می پرد اما در نهایت کارگردان نتوانسته آن را کنترل کند. بعضی قسمت های فیلم ایده های خنده دار دارد. خجالت آور است که فیلم اینقدر شلوغ و بی سر و ته است که برای پیدا کردن این قسمت ها باید خیلی دنبال شان بگردید.


۸٫سریع و خشن ۸ (The Fate of Furious)

کارگردان: اف. گاری گری

امتیاز در متاکریتیک: ۵۶ از ۱۰۰

خلاصه داستان: یک زن مرموز دام را فریب می دهد و او را به دنیای تروریسم و خیانت به کسانی می کشاند که آدم های نزدیک زندگی او هستند.

نظر منتقدان

کیمیر مایرز (پلی لیست – ۸۳ از ۱۰۰): تقریبا غیرممکن است که این فیلم را دوست نداشته باشید. فیلم دقیقا به همان چیزی می رسد که هدف این سری فیلم ها بوده است. به طرز موفقیت آمیزی قسمت رضایت بخشی ذهن تان را روشن می کند و از تمام امکاناتش برای ساخت یک اکشن جذاب استفاده می کند.

دن کالاهان (درپ – ۴۰ از ۱۰۰): این فیلم فقط یک سکانس قابل اشاره دارد. همین و بس. ماشین ها با هم مسابقه می گذارند و در هوا پرواز می کنند. مخاطبان این فیلم برای دیدن بازیگرانی از نژادهای مختلف به سینما نمی روند بلکه می روند تا جنگ ماشین ها را ببینند.


۹٫جان ویک، قسمت دوم (John Wick, Chapter Two)

کارگردان: چاد استالسکی

امتیاز در متاکریتیک: ۷۵ از ۱۰۰

خلاصه داستان: بعد از بازگشت به جهان جرم و جنایت برای جبران بدهی هایش، جان ویک کشف می کند که زندگی اش را روی چه چیزهایی قمار کرده است.

نظر منتقدان

اریک کوهن (ایندی وایر – ۸۳ از ۱۰۰): در ژانر بیرحمانه و مشتاق برای راضی کردن تماشاگران، «جان ویک» فرصت مناسبی است که مخاطبانش به آنچه می خواهند برسند. همان خشونت ژانر را نگاه می دارد و آنقدر همه چیز به اندازه است که طرفدارانش را راضی کند.

ادوارد داگلاس (نیویورک دیلی نیوز – ۴۰ از ۱۰۰): اگر شما فیلم اصلی را دوست دارید احتمالا اهمیت زیادی به سکانس های زیادتر از حد معمول اغراق شده نمی دهید در غیر این صورت باید گفت که ویک در واقع در این قسمت خودش را آتش زده است!


۱۰٫تکاوران قدرت (Power Rangers)

کارگردان: دین ایزراییلیت

امتیاز در متاکریتیک: ۴۴ از ۱۰۰

خلاصه داستان: گروهی از دانش آموزان دبیرستان که توانایی های منحصر به فردی دارند، قدرت شان را جمع می کنند تا دنیا را نجات بدهند.

نظر منتقدان

جاستین لوی (هالیوود ریپورتر – ۷۰ از ۱۰۰): کارگردان بر اساس تجربیاتی که خودش از ژانر علمی – تخیلی در دوره نوجوانی داشته توانسته تعداد زیادی کاراکتر پیچیده را مثل یک رهبر ارکستر هدایت کند و تکنولوژی این فرصت را هم در اختیارش گذاشته که تنش دراماتیک ایجاد کند.

رابی کالین (تلگراف – ۳۰ از ۱۰۰): فیلم پایان بندی زشت و دور از درک و فهمی دارد که انگار با مشت توی صورت مخاطب می کوبد. اگر حتی یک نمای درست حسابی در این فیلم وجود داشته باید بگویم که من آن را از دست داده ام.

Leave a Reply

Your email address will not be published.