site hit counter

دارن هاردی: وقت بخیر! امروز می خواهم به شما کمک کنم تا بتوانید بیشتر پول به جیب بزنید. وقتی بحث درآمد بیشتر پیش می آید، دو قانون وجود دارد که من با آنها زندگی می کنم. خوشبختانه من زمانی این دو قانون را آموختم که فقط دوازده سال داشتم.

من هم، مثل هر پسربچه دوازده ساله عاشق خودروی دیگری، امیدوارم که یک روز بتوانم یک خودروی فراری در اختیار داشته باشم. روی دیوارهای اتاقم خبری از پوستر بازیگران، ورزشکاران یا فضانوردان نبود، بلکه چهار پوستر از خودروی فراری روی دیوار وصل کرده بودم که همه شان به رنگ آلبالویی بودند.

یک روز وقتی بعد از مدرسه به خانه برمی گشتم، فهمیدم مشاور کاری پدرم، که قبلا مربی فوتبال او بود، به خانه ما آمده است. روی مبل نشسته بود. به همراه من سری به اتاقم زد و با دیدن پوسترها گفت: «پس عاشق فراری هستی، نه؟ تا حالا به این فکر کردی که چطور باید یک فراری بخری؟» گفتم: «نه راستش!» من فقط یک پسربچه رنگ پریده دوازده سال بودم. ادامه داد: «خب اگر چنین چیزی می خواهی، باید حسابی تلاش کنی.»

به او گفتم که کار می کنم؛ چمن می زنم و میخ جمع می کنم و به ازای هر میخ یک پنی می گیرم. پرسید: «هفته ای چقدر در میاری؟» با خجالت جواب دادم: «بیست و پنج دلار.» خندید و گفت: «با این درآمد یک لاستیک فراری را هم نمی توانی بدست بیاری! باید بیشتر درآمد داشته باشی. آن هم خیلی سریع تر.» پرسیدم: «اما چطور؟» جمله ای که در جواب شنیدم، قانون شماره یک پول سازی است.

مشاور پدرم روی میز خم شد و با لحنی که نشان می داد جمله بعدی، جمله بسیار با اهمیتی خواهد بود، گفت: «می خواهی سریع تر پول دربیاوری، کار ترسناکی پیدا کن و انجام بده. کاری که هر کسی نتواند ان را انجام دهد. کارهای ترسناک بیشترین درآمد را دارند.»

شب وقتی روی تختم دراز کشیده بودم، یادم افتاد یکی از دوستانم در مورد شغل نیمه وقتی می گفت که متقاضی باید به مکان های شلوغی مثل ایستگاه راه آهن یا پاساژهای تجاری می رفت و از افراد کاملا غریبه درخواست می کرد فرم نظرسنجی را پرکنند.

اصلا دلم نمی خواست این کار را انجام دهم؛ مشخص است که مردم میلی ندارند کسی مزاحمشان شود و یک فرم نظرسنجی به دستشان بدهد. واقعا ترسناک بود.

اما روز بعد به همراه یک پسر شانزده ساله، که عاشق لامبورگینی بود، جلوی ایستگاه اتوبوس نزدیک خانه مان ایستاده بودم و داشتم از مردم می خواستمآن فرم را پر کنند! ما کل روز را سراغ غریبه هایی می رفتیم که ما را رد می کردند، سرمان داد می زدند و حتی روی ما تف می انداختند. در بهترین حالت هم سعی می کردند ما را نادیده بگیرند. حتی خانمی رد شد و گفت: «برو شغل آبرومندانه تری انجام بده. همان چمن زنی بهتر نبود؟» باور کنید همین فکر ذهن خودم را هم مشغول کرد.

در طول آن شش ساعت کار بیش از تمام عمرم می خواستم آن کار را رها کنم. بعد از پایان شیفت توانسته بودم ۵۶ نفر را راضی کنم که فرم را پرکنند. به ازای هر فرم کامل دو دلار پرداخت می شد، یعنی می شد ۱۱۲ دلار در تنها یک روز! بیشتر از چیزی که در طول یک ماه به دست می آوردم. وقتی داشتیم می رفتیم که فرم ها را تحویل بدهیم و پول نقد گرفتیم، می توانستم بوی چرم استفاده شده در فراری عزیزم را بفهمم! اما متاسفانه وقتی که رییس فرم ها را دید، تمام آن ۱۱۲ دلار را به آن پسر عاشق لامبورگینی  داد.

او که ترس و تعجب را در چهره ام متوجه شد، گفت: «متاسفم پسر! امروز آزمایشی بود! باید چند روز دیگر هم آزمایشی کار کنی تا بتوانی پولی بگیری.»

عصبانی و آزرده به خانه رفتم، در ورودی را محکم کوبیدم و دیدم که مشاور پدرم باز هم به منزل ما آمده و روی مبل نشسته است. به او گفتم که چرا عصبانی ام؛ گفتم که کار ترسناکی پیدا کردم و انجامش دادم، اما تمام پول من را به کس دیگری تحویل دادند. در گیر و دار جوش و خروش نوجوانی ام بودم که مشاور پدرم قانون شماره دو پول سازی را به من گفت. او گفت: «کارآموزی همیشه ارزشش را دارد. درست است که در ازایش پولی دریافت نمیکنید، اما مهارت ها و درس های باارزشی یاد می گیرید که تا آخر عمر بارها و بارها استفاده خواهید کرد.

و اگر بتوانید به بهترین شکل ممکن از آنها بهره ببرید، میلیونر خواهیدشد»

مواجهه با پاسخ های منفی، غلبه بر موانع، فروش چیزی به اهداف متحرک، مهارت ارتباط با مردم، مقاومت، همه و همه را در آن روز سخت آموختم و تا امروز از آنها استفاده کرده ام. راستی، وقتی پانزده ساله شدم، بعد از مدت ها سعی و تلاش و انجام کارهای ترسناک، آنقدر پول داشتم که یک خودروی زیبای آلبالویی بگیرم: مزدا آر ایکس ۷٫ اگرچه فراری نبود، اما همان احساس خرید فراری به من دست می داد.

قوانین پول سازی را فراموش نکنید.

مجله پنجره خلاقیت

دیدگاهی بگذارید

آدرس ایمیل شما منتشر نخواهد شد.